دختر هفده ماهه من
ارغوان قشنگم يه مطلب طويل و طولاني ازفعاليت هات تا شانزده ماهگي نوشته بودم كه پريد و كلي بابتش ناراحتم.
اما تا حدودي كه يادم مياد برات مي نويسم.
حرف زدنت خيلي پيشرفت كرده. كلي كلمه ميگي و تقريبا هر كلمه اي كه ما ميگيم رو تكرار ميكني.
كلماتيمثل سيب، انار، و ...
تو جمه گفتن هم كلي پيشرفت داشتي، كلمه اول هر جمله و بخش اول كلمات بعدي، مثلا ميگي ماما ني ني ميخ، يعني مامان ني ني ميخوام.
يا در مورد هر چيزي كه ميخواي از كلمه ميخ استفاده ميكني.
اگر هم نتوني جمله اي رو بگي با اشاره نشون ميدي . مثلا نشون دادن اشاره مخصوص كوش. ديشب مسواكت گم شده بود زير فرش ها همش دنبالش ميگشتي و با دست و صورت نشون ميدادي كه كجاست. الهي قربونت برم مخواستم بخورمت.
بعضي وقت ها منو ماماني صدا ميكني كه خيلي شيرينه و بهم ميچسبه.
پريروز رفته بودم دستشويي اومده بودي پشت در و ميگفتي مامان بيا.
بده و برو رو هم ميگي.
كلا هر چي از شيرين زبوني و شيرين كاريت بگم كم گفتم.
نماز خوندنت كه نگو همش در حال نماز خوندني. الانم داري نماز ميخوني. دهنت رو باز و بسته ميكني مثلا داري ذكر ميگي، ركوع و سجده ميري بعدش جذب زمين ميشي، اين مرحله اخر رو نمي دونم از كجات در اوردي ديگه.
كلي كار خونه ميكني از لباس پهن كردن و دستمال كشيدن و جارو برقي كشيدن ، كلا كلي همدم و همراهمي. ديگه كلا غم ندارم چون تو رو دارم.
خيلي هم شيطون شدي چند وقته فكر ميكنم اشتباهي شدي يا عوضت كردن آخه تو خيلي خانم تر از اين حرفا بودي. البته هنوزم خانمي اما يكم از حجمش كم شده. اما در نهايت خيلي خيلي دوستت ارم و روزي هزار بار خدا رو به خاطر وجودت شكر ميكنم.
تو همه اميد زندگيمي.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دختر هفده ماهه من
